در باب شعر و هنر
در حدیث آمد که خلاق مجید خلق عالم را سه گونه آفرید یک گروه را جمله عقل و علم و جود آن فرشته است و نداند جز سجود نیست اندر عنصرش حرص و هوی نور مطلق زنده از عشق خدا یک گروه دیگر از دانش تهی همچو حیوان از علف در فربهی او نبیند جز که اصطبل و علف از شقاوت غافل است و از شرف و آن سوم هست آدمیزاد و بشر از فرشته نیمی و نیمش ز خر نیم خر خود مایل سفلی بود نیم دیگر مایل علوی شود تا کدامین غالب آید در نبرد زین دوگانه تا کدامین برد نرد (مولوی) آدمی سرگردان است بین دو ماهیت نیمی فرشته ، نیمی حیوان . البته این امتحان و محکی است برای انسان تا در کشاکش بین دو نیروی متضاد راه رستگاری و یا گمراهی را برگزیده و بسوزد تا ساخته شود و یا بماند و تسلیم بتهای درون گردد و خلاصه اینکه روح انسان در انقباضات و انبساطات درونی شیوه پرواز را بیاموزد ، پرواز به سوی اصل خویش ، بسوی عالم پاکی و زلالی ،به سرزمین نور و معرفت . آری ای عزیز غرض از این همه تضاد و وسوسه برای این است که تو در میان این حادثه و کشاکش این نور و ظلمت جلایابی تا به آن ارزش انسانی خویش عروج یابی و شایسته ورود به ملکوت پاکی و نور گردی . آری ای هم زنجیران خاکی!ما از جنس فرشته ایم امید که در این نبرد ظلمت و جهل درون سر بلند بیرون بیاییم حالا بماند که مقام ما بالاتر از فرشته خواهد بود چرا که ما مسجود فرشتگانیم . ای هم زنجیران خاکی! درد همه ما مشترک است و آن دردی است که از نیمه حیوانی بر مامی خیزد که هر آن ما را زندانی و گرفتار می نماید خور و خواب ، خشم و شهوت ، حرص و خود پرستی دردهای مزمن بشراند از اعماق تاریخ تا آخر الزمان. تنها راه رستگاری رجعت به نیمه فرشته خویش است و بس. آدمی آمده است تا به رسالت سنگینی که در روز الست بر آن صحه گذاشته بود مهر تایید دوباره ای بزند مخلوقی که خداوند بعد از آفرینش آن به خودش تبریک گفت ( فتبارک الله الاحسن الخالقین )مخلوقی که نه در صورت بلکه در سیرت و شعور و فطرت پاکی از مرتبه حیوانی خلقت گوی سبقت را ربوده بود. آخر ای فرشته خو! چرا می خواهی از مقام فرشته دور شوی و از مرتبه حیوانی هم نازل تر روی. البته مقام تو از فرشته هم برتر است چرا که خداوندگارات پس از خلقت ات به فرشتگانش فرمود تا بر تو سجده کنند.پس چرا می خواهی این نور خدادادی درونت را خاموش کنی.سعدی شیرین سخن گفته: خور و خواب و خشم و شهوت شغب است و جهل و ظلمت حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت اگر این درندهخویی ز طبیعتت بمیرد همه عمر زنده باشی به روان آدمیت رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت به در آی تا ببینی طیران آدمیت ![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

