در باب شعر و هنر
تقصیر عشق بود باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد گویی که آسمان سر نطقی فصیح داشت با رعد سرفه های گران سینه صاف کرد تا راز عشق ما به تمامی بیان شود با آب دیده آتش دل ائتلاف کرد جایی دگر برای عبادت نیافت عشق آمد به گرد طایفه ی ما طواف کرد اشراق هر چه گشت ضریحی دگر نیافت در گوشه ای ز مسجد دل اعتکاف کرد تقصیر عشق بود که خون کرد بی شمار باید به بی گناهی دل اعتراف کرد حسرت پرواز دیریاست از خود، از خدا، از خلق دورم با اینهمه در عین بیتابی صبورم پیچیده در شاخ درختان، چون گوزنی سرشاخههای پیچدرپیچ غرورم هر سوی سرگردان و حیران در هوایت نیلوفرانه پیچکی بیتاب نورم بادا بیفتد سایهی برگی به پایت باری، به روزی روزگاری از عبورم از روی یکرنگی شب و روزم یکی شد همرنگ بختم تیره رختِ سوگ و سورم خط میخورد در دفتر ایام، نامم فرقی ندارد بیتو غیبت یا حضورم در حسرت پرواز با مرغابیانم چون سنگپشتی پیر در لاکم صبورم آخر دلم با سربلندی میگذارد سنگ تمام عشق را بر خاک گورم فردا دیروز زندگی نامه قیصر امینپور هرچند همیشه از مصاحبه گریزان بود؛ اما رسانهها هیچگاه از نامش نمیگذشتند. امروز هم خبرها با او شروع شد؛ اما اینبار خبر، خبر رفتن بود... قیصر امینپور «دستور زبان عشق» را سرود و از دنیا رفت. او آخرین مجموعهی شعرش را مردادماه بهدست علاقهمندان رساند. این آخریها کارهای چاپنشدهی سیدحسن حسینی را به سرانجام رساند و هنوز قرار بود کلیات حسینی فقید زیر نظر او منتشر شود؛ اما... این شاعر و استاد دانشگاه حدود ساعت 3 بامداد سهشنبه هشتم آبانماه1386 در حالیکه چندماهی بود 48ساله شده بود، پس از تحمل سالها درد و بیماری بر اثر ایست قلبی درگذشت. امینپور چند سال پیش عمل پیوند کلیه انجام داده بود و چندی قبل نیز یک جراحی قلب را پشت سر گذاشت. عضو پیوستهی فرهنگستان زبان و ادب فارسی شامگاه گذشته در پی احساس درد به بیمارستان دی تهران مراجعه کرد؛ اما دیگر بیماری را تاب نیاورد و همانجا چشم از دنیا فروبست. آثار قیصر امینپور «دستور زبان عشق» (1386)، «تنفس صبح» و «در کوچهی آفتاب» (1363)، «آینههای ناگهان» (1372) و «گلها همه آفتابگردانند» (1380) از مجموعههای شعر این شاعر برای بزرگسالان هستند. «گزینهی اشعار» او هم در سال 1378 منتشر شد. همچنین «توفان در پرانتز» (نثر ادبی) و «منظومهی ظهر روز دهم» (برای نوجوانان) (1365)، «مثل چشمه، مثل رود» (برای نوجوانان) (1368)، «بیبال پریدن» (نثر ادبی برای نوجوانان) و «گفتوگوهای بیگفتوگو» (1370)، «بهقول پرستو» (برای نوجوانان) (1375)، و «سنت و نوآوری در شعر معاصر» (1383) از دیگر آثار امینپور هستند. نگاهی به زندگی قیصر امینپور قیصر امینپور دوم اردیبهشتماه سال 1338 در گتوند خوزستان متولد شد. تحصیلات ابتدایی را در زداگاهش گذراند و دورهی راهنمایی و دبیرستان را در دزفول سپری کرد. سال 1357 در رشتهی دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد؛ اما یک سال بعد، از این رشته انصراف داد و به دانشکدهی علوم اجتماعی همین دانشگاه رفت. در همان سال در شکلگیری حلقهی هنر و اندیشهی اسلامی با افرادی چون سیدحسن حسینی، سلمان هراتی، محسن مخملباف، حسامالدین سراج، محمدعلی محمدی، یوسفعلی میرشکاک، حسین خسروجردی و... همکاری داشت (گروهی که بنیانگذاران جوان حوزهی هنری نام گرفتند و بعدترها چهرههایی چون سهیل محمودی، ساعد باقری، محمدرضا عبدالملکیان، عبدالجبار کاکایی، فاطمه راکعی و علیرضا قزوه نیز به آنان پیوستند). البته هشت سال بعد یعنی در سال 1366، بههمراه بسیاری از همدورهییهایش، از حوزهی هنری خارج شد. از دیگر نهادهایی که قیصر امینپور در شکلگیری آنها نقش داشت، به تشکیل دفتر شعر جوان در سال 1368 میتوان اشاره کرد. او در سال 1363 مجددا رشتهی تحصیلی خود را تغییر داد و در رشتهی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل مشغول شد؛ تا اینکه در سال 1369 تحصیل در دورهی دکتری این رشته را آغاز کرد و دفاع از رسالهی پایاننامهاش ـ با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی و همکاری دکتر اسماعیل حاکمی و دکتر تقی پورنامداریان ـ با عنوان "سنت و نوآوری در شعر معاصر" در سال 1376 انجام شد. دکتر امینپور که تجربهی تدریس در مقطع راهنمایی را در فاصلهی سالهای 1360 تا 1362 در کارنامهی خود داشت، از سال 1367 نیز به تدریس در دانشگاه الزهرا (س) پرداخت. اما شروع تدریس او در دانشگاه تهران به سال 1370 برمیگردد. امینپور مدتی نیز به فعالیتهای مطبوعاتی اشتغال داشت. در سایه ی این سقف ترک خورده نشستیم بی حوصله و خسته و افسرده نشستیم خاموش چو فانوس که در خویش خمیده است پیچیده به خود با تن تا خورده نشستیم یک بار به پرواز پری باز نکردیم سر زیر پر خویش فرو برده نشستیم بر سنگ مزار دل خود مرثیه خواندیم یک عمر به بالین دل مرده نشستیم بر گرده ی ما خاطره ی خنجر یاران با جنگلی از خاطره بر گرده نشستیم آیینه هم از دیده ی تردید مرا دید با سایه ی خود نیز دل آزرده نشستیم برخاست صدا از درو دیوار ولی ما با این همه فریاد فرو خورده نشستیم فال نیک گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم به فال نیک بگیرم بهار را تقویم چارفصل دلم را ورق زدم رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند لحظه های کاغذی لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته صندلی های خمیده،میزهای صف کشیده عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی رو نوشت روزها را،روی هم سنجاق کردم: عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث 
![]()

ما زندگی را
به بازی گرفتیم
امروز، او
ما را ...
فردا ؟![]()
جنگل خاطره

![]()
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
آن برگهای سبزِِ سرآغاز سال کو؟
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟![]()
خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
خاطرات بایگانی،زندگی های اداری
سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری
در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

