هرگز کسى این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست که من به زندگی نشستم

در باب شعر و هنر

 

استاد عماد الدین حسن برقعی مشهور به عماد خراسانی (۱۳۰۰ ـ ۱۳۸۲)

 

 

مادر از بهر غم و رنج جهان زاد مرا

درس غم داد در این مدرسه استاد مرا

 

دل من پیر شد از بس که جفا دید و جفا

ندهد سود دگر قامت شمشاد مرا

 

آنچه می خواست دلم چرخ جفا پیشه نداد

وآنچه بیزار از آن بود دلم ، داد مرا

 

غم مگر بیشتر از اهل جهان بود که چرخ

دید و سنجید و پسندید و فرستاد مرا

 

در دلم ریخته بس بر سر هم غم سرغم

دل مخوانید ، خدا داده غم آباد مرا

 

زندگی یک نفسم مایه ی شادی نشده است

آه اگر مرگ نخواهد که کند شاد مرا

 

ترسم از ضعف ، پریدن ز قفس نتوانم

گر که صیاد ، زمانی کند آزاد مرا

 

آرزوی چمنم کم کمک از خاطر رفت

بس در این کنج قفس بال و پر افتاد مرا

 

یک دل و این همه آشوب و غم و درد عماد

کاشکی  مادر ِ ایام  نمیزاد  مرا

 

نوشته شده در ٦ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ توسط علیرضا مطلبی.. نظرات () |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت